زیر بیرق ماه

                 

سمیه
۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰

                    


دردم زیاد بود و کسی من را ندید

گفتم مگر امام رضا چاره ای کند


سالها قبل از بزرگی شنیده بودم که میگفت هربار زیارت یکی از ذوات مقدسه،روزیتون میشه،بدونید که اون حضرتم دلتنگ شما شده

حتی تصورش هم زیباست

ما که دلمون خیلی تنگته آقا

ممنونتم که راهیم کردی...


نمیام زیارتت که حاجت بگیرم،یا یه جور خاصی نگام کنی که همین طلبیدنه،عین حاجت رواییه

میام دیدنت که دلم تنگ شده برات

میام که دورت بگردم،عشق ازلی و ابدی


....اگه به سلامت رسیدم حرمش،حتما دعاگوتون هستم

شمام دعامون کنید

ایشالله به زودی قسمت خودتون

مراقب خودتون باشید

یاعلی...


سمیه
۰۵ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

 ینی یه طوری mp3 امروز برنامه ها مو،جمع و جور کردم که خدا میدونه

هم نوبتم بود برم خونه ی مامان،هم صب میخواستم برم کلاس اون استاد روانشناسم،هم بعدازظهر قرار داشتیم خونه ی یکی از شهدای مدافع،بعدشم دوباره شام خونه ی مامان

چمدونم که خالم ببنده:)


ولی خداروشکر به همش رسیدم

البته کلاس صبح و یه کم دیر رسیدم ولی خوب بود

دیدم دیر شده ، جای نوت برداری صدای استاد و ضبط کردم


خواستم اینجا  براتون بذارم دیدم وسطش خانوما هی سوال پرسیدن ،مناسب نبود که بذارمش

خلاصه که یه تیکه هاییشو براتون مینویسم،ایشالله که مفید باشه


بحث امروز تفاوتهای زن و مرد بود هم به لحاظ بیولوژیکی هم رفتاری 


بازم تاکید میکنم که مطالب کلیه و استثناها توش نمیگنجن


خصوصیاتی که ذکر کردن اینا بود:



۱-مردها تو یه زمان فقط یک کار میتونن انجام بدن در حالیکه خانومها شصتا کارو باهم انجام میدن،هم داره پخت و پز میکنه،هم با تلفن حرف میزنه هم داره به حرفای آقا که داره با گوشی خودش حرف میزنه گوش میده


۲-جملات آقایون معمولا کوتاهه،مثلا اگه ازش بپرسی امروز چه خبر،چی شد،میگه هیچی،اتفاق خاصی نیفتاد،در حالیکه خانومها همین سوال و از خانوم بپرسی هزار تا خاطره و داستان و اتفاق داره برای تعریف کردن


۳-مردها مستقیم و رک خواسته هاشونو بیان میکنن،در حالیکه خانومها تو لفافه و پیچیده،پس اگر خواهشی از همسرت داری باید روراست بهش بگی چون هرچی پیچیده حرف بزنی،او متوجه نمیشه و اونوقت این خانومه که دلگیر میشه و فکر میکنه همسرش بهش توجه نداره


۴-مردها به خاطر ساختار ذهنیشون دنبال حل مساله هستن ،مثلا وقتی خانوم راجع به مساله ای باهاش حرف میزنه،فقط حرف میزنه که تخلیه شه،در حالیکه آقا سریع یه راه حل به خانوم پیشنهاد میده


۵-آقایون افکارشون رو باخودشون و درونشون،درمیان میذارن درحالیکه زنها از اون جهت که دنبال رابطه ی عاطفی هستن،دنبال تخلیه ی اون هیجان میگردند و به همین دلیل رابطه رو حفظ میکنن


۶-زنها وقتی با کسی صحبت میکنند انگار دارن به او جایزه میدن،از بس که شعف دارن و وقتی ناراحتن ،صحبت نمیکنن،سکوت زن بیشتر از ۹دقیقه نوعی مجازات تلقی میشه


۷-با زنها تو یه لحظه میشه در مورد چن مساله بحث کرد ولی آقایون فقط رو یه مساله تمرکز میکنن


۸-مردها بعد یه روز کاری دوست دارن با دیدن تلویزیون یا خوندن روزنامه،به آرامش برسن،پس دلیلی نداره خانوم ازش بازپرسی کنه


۹-مردها صداهای بم رو میشنون ولی زنها هم صدای بم هم زیر،برا همین وقتی طرف آرومم صحبت میکنه،خانومه متوجه حرفاش میشه


اینا یه سری از تفاوتها بود که همه رو با مثال توضیح دادن که از ترس اطاله ی کلام،مابقیشو نمینویسم


نکته ی خیلی مهم در خصوص این تفاوتها اینه::



۱-زن و مرد مکمل همن،ویژگی های مرد،خلا زن رو تکمیل میکنه و برعکس،و اگه باهم هماهنگ بشن،عاقلانه تر و اصولی تر تصمیم میگیرن تو زندگی


۲-مشکل اصلی تو دعوای خانوادگی اینه که زنها،مردها رو با ویژگی خودشون قیاس میکنن و مردها،زنها رو با ویژگی خودشون،در حالیکه مرد باید زن رو با ویژگیهای زنانه اش ببینه و زن هم مرد رو با ویژگیهای مردانه اش،دراینصورت وقتی تفاوتها رو قبول کنه،دیگه دلخوری پیش نمیاد


۳-زنها تو حل مسائل جزئی نگر و دقیق ان و مردها کلی نگر


۴-تفاوتهای بین زن و مرد هیچ دلیلی بر برتری یه کدوم از طرفین بر دیگری نیس،اینها برمیگرده به خلقتشون

پس نمیشه نتیجه گرفت زن به خاطرفلان خصلت بر مرد برتری داره و برعکس


...امیدوارم این بحثها براتون راهگشا باشه

سمیه
۰۵ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر

دوتا هنرجو دارم که خواهر و برادران

پسره حدودا۶سالشه و دختره،۱۲ساله

آخر هر جلسه ،معمولا بهشون تکلیف میدم برای جلسه ی بعد

برای امیرحسین که هنوز سواد نداره،مینویسم تکالیفشو،محیاهم خودش تو برگه مینویسه


امروز اومدم تکالیف محیا رو بهش بگم،دیدم نمینویسه،فقط داره گوش میده گفتم چرا نمینویسی؟گفت:دارم ضبط میکنم

شاخام زد بیرون،پرسیدم چی کار میکنی؟گوشیشو از جیبش درآورد،گفت از اول کلاس دارم حرفای شما رو ضبط میکنم که خونه رفتم یادم نره چیا گفتین


آخ دلم میخواست بزنم نصفش کنم از وسط،بچه های الان،بچه نیستن که گودزیلان

کشتم خودمو تا عصبانیتمو کنترل کنم و بهش با مهربونی بفهمونم چقدر کارش اشتباه بوده،اصلا شاید من دلم میخواسته تو کلاس پرت و پلا بگم،چه معنی داره یک ساعت و نیم صدای منو ضبط کنه


بهش فهموندم که دیگه تکرار نکنه


اصلا اینکه تو این سن و سال،گوشی داره خودش کلی حرفه،احتمالا هم کاملا بی نظارت بهش گوشی دادن،آخه امیرحسین فسقلی هم گوشی داره


من قبول دارم که بچه های امروزی کاملا متفاوتن با دوره های ما،اما حتما باید روشون نظارت باشه

اتفاقا خیلی هم مدافع و حامی رشد همه جانبه ی بچه هام


مدامم به همسرم میگم،بچه هامونو با دوره ی خودمون قیاس نکن،اینا خیلی با ما فرق دارن


ما رنگ و روی گوشی نمیدیدیم،اینا حالا هر کدوم یه گوشی دارن یه تبلت


اصلا دوس ندارم هی جلو بچه هام بگم زمان ما،ال بود و بل بود،حالا شما چنین و چنانید

چون معتقدم اگه غیر این مسیر جلو برن،از زمان خودشون عقب می افتن،اما نه دیگه تا این حد...


چون معتقدم انسانها،فرزندان زمان خویشن و با اقتضائات زمان خودشون باید پیش برن،اما باید مدیریت داشته باشیم و آگاهانه رفتار کنیم


نه از این ور بوم بیفتیم،نه از اونور بوم



سمیه
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۶ نظر

   


اومدم بهش دیکته بگم،با توجه به حروفی که خوندن،این شد


با اینکه تو این دوره نمره نمیدن به بچه ها،من نمره دادم که لذت بیشتری ببره

سمیه
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۹ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳ نظر

آخرین جلسه ی امتحان بود،یه امتحان عمومی که خیلی سخت نبود ولی مطالبش خیلی زیاد بود

استاد هم که قربونش برم تو هرسوال،سه تاسوال جا داده بود

اولین امتحانی بود که مجبور شدم برگه اضافی بگیرم


نشستم سر جام

ردیف بغل دستیم درست روبروم یه آقای جوونی نشسته بودم،جلویی و پشت سریشم آقا بودن و میانسال

پاسخنامه ها رو که دادن،دیدم این پسره خیلی وول میخوره،انقدر تکون میخورد اعصابمو ریخته بود بهم

رومم نمیشد چیزی بهش بگم

مراقبم درست روبرومون بود

دو دیقه بعد دیدم یه تیکه کاغذ از آستینش دراومد،فهمیدم حاجیمون تو کار تقلبه

نوشت و بعد اومد بده پشت سریش،نتونست خوب نشونه گیری کنه،افتاد وسط سالن

منم زدم زیر خنده

گفتم یاابالفضل این مراقبه از اون بی اعصاباس،الان شل و پلش میکنه

عین ساواکیا محکم قدم برداشت و اومد برگه رو از وسط سالن برداشت ،ولی برخلاف انتظارم فقط یه غر زد و رفت

پیش خودم گفتم پسره دیگه از ترسش بی خیال میشه

دیدم نه ،یه برگه دیگه از تو کفشاش در آورد

عاقا در عرض ده دیقه،از اقصی نقاط بدنش،کاغذ تقلب درمی آورد

کلا دیگه تمرکزمو از دست داده بودم،خندمم میگرفت که این بشر چقدر رو داره،،مراقبه هی ازش تقلب میگرفت و میگفت دفه ی اخرت باشه،ولی طرف از رو نمیرفت


با یه حسرتی ام به برگه ی من نگاه میکرد که نگو:)

خداییش دیگه دلم سوخته بود میخواستم بگم حاجی انقدر زحمت نده خودتو،بده من برات مینویسم:)


با نفر جلویی و پشتی هم تبانی کرده بود و سه تایی برگه رد و بدل میکردن


دفه ی آخر دیگه مراقبه قاطی کرد،برگه رو گرفت و گفت:به به،کپی کردید از تقلبتون به همه ام دادید؟:)

بعد بهش گفت:بچه،تو که درس خون نیستی،واس چی اومدی دانشگا


گفت والا من آدم درس خوندن نیستم،بسوزه پدر عاشقی که بیچاره ام کرده،رفتم خواستگاری گفتن تا تحصیلات نداشته باشی،دخترمونو بهت نمیدیم:/



....برخلاف این بنده خدا،من اصلا نمیتونم تقلب کنم،خنده ام میگیره

تو امتحان قبلی زینب پشت سریم بود،یه سوال و گیر کرده بود،منم که تقلب بلد نبودم،کشتم خودمو برگه مو۹۰درجه باز گذاشتم ،تا جواب و ببینه


ولی وسط این هاگیر واگیر دنبال معنای تقلب بودم

اصلا چرا به یه همچین رفتاری میگن تقلب

خب از معنای لغویش که انقلاب و دگرگونی داره یه معنایی برمیاد .مثل گردانیدن 

معانی دیگه ای مث دغل و دغل کاری هم داره و یا از دیگری به نفع خود بهره بردن


این" گردیدن"و انقلاب درونی،خوب چیزیه اگه به وقتش انجام بشه

اگه هر کسی خودش ایجادش کنه خیلی ارزش داره ،ینی یه حرکت جوششی

اما گاهی ام وجود کسی و رفتار کسی موجب منقلب شدنمون میشه که اونم در  درجه ی دوم خوبه


اما تو هردوی اینا،دگرگونی که حاصل میشه به وقت و به جا و باارزشه،مث تقلب سر امتحان نیس که دیقه نودی باشه و بی وقت و نابجا


خوبه هر کسی دنبال چیزهایی بگرده که این حس خوب و تو وجودش تقویت کنه

گاهی خوندن یه آیه قرآن،گاهی روایت و حدیثی،گاهی دیدن عالمی و نشستن پای حرفاش،میشه موجب دگرگونی حالمون

و سالها جلومون میندازه


روح انسانها به غذای دائمی و سروقت نیاز داره،مبادا تو تامین نیاز اولیه اش کاهلی کنیم

















سمیه
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸ نظر

مرد نیستم اما شاید تا حدود زیادی این نوشته درست باشه،اینو یکی از دوستانم تو کانالش گذاشته بود،جالب بود برام:


مـردها دلتنگی هایشان را سیگار نمی کشند...

یا تویِ خیابان قدمش نمی زنند...

طفلکی ها مثل ما زن ها، لاک قرمز هم تسکین هیچکدام دردهایشان نیست...

مردها دلتنگی هایشان را توی عکس هایِ پروفایلشان فریاد نمی زنند...

مردها مغـرورند...

نمی توانند نیمه شب...

مدت ها پس از رفتنت برایت پیغام بفرستند که"دلم برایت تنگ شده، بانویِ هنوزِ شعـرهایِ شبانه ام..."

مردها

دلتنگی هایشان را نمی نوشند...

فراموش نمیکنــند...

مـردهــا

دلتنگی هایشان را می خـوابند...

آنقدر عمیق که، شاید دیگـر هیچ صبحـی بیدارشان نکننـد...

مـردهــا

دلتنگی هایشان را می میــرند.


سمیه
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

از دیروز خیلی حالم گرفته است،به خودم میگم ما که آنقدر قلبمون مضطره،خانواده هایی که عزیزانشونو از دست دادن یا هنوز چشم انتظارن چی میکشن


به این فکر میکردم که اگه معذورات شخصی نداشتم و یه آتشنشان بودم،باید هر روز مرگ رو تجربه میکردم،باید هر روز وقتی از خونه بیرون میزدم باخانواده ام وداع آخر و میکردم،و هر لحظه آماده ی مرگ میبودم

اونوقت آدمی که انقدر محیای رفتنه،یعنی کوله بارش سنگین میشه؟؟؟

اینطور آدمها مرگ رو به بازی میگیرن

کاری به مسوولیت شغلیشون ندارم اما اگر نیتهاشون خالص خالص بوده باشه و فقط خدا رو در نظر گرفته باشن،از همه ی خلق جلوترن،و ما هرقدری هم بدویم بهشون نمیرسیم


حقیقتا باهیچ واژه ای تو دنیا نمیشه ایثار رو معنا کرد،چه مردان بزرگی از این دست چه کسانی مثل شهدا


امشب که داشتم دست نوشته های چمران عزیز رو میخوندم و با هرجمله،به وجد می اومدم،رسیدم به نوشته هایی از ایشون که وصف آدمهایی رو میکنه که در مقابل این بزرگ مردان هستند ،خدا کنه وصف حال ما نباشه:



"بردگان زندگی

 در دنیا آدم هایی هستند که به ظاهر زنده اند، نفس می کشند، راه می روند، حرف می زنند و زندگی می کنند اما از خود اراده و اختیاری ندارند، آلت بلا اراده عوامل طبیعتند، در مقابل مرگ وحشت زده و زبونند، برای آنکه زندگی کنند.

آنان به ذلت و اسارت تن در می دهند و در قفس احتیاجات کثیف مادی اسیر می شوند و قیود و حدود مادی مثل تار عنکبوت آنها را اسیر و برده می سازد.

میلیون ها و میلیاردها مردمی که همه روزه به دنیا قدم می گذارند و زندگی می کنند و می روند، از همین قماشند. بر اعمال آنها، هیچ نشانه ای مترتب نیست و آنها هیچ تاثیری بر عالم وجود ندارند، اگر چه زندگی می کنند، ولی مرده اند، بین زندگی و مرگ آنها تفاوتی وجود ندارد."

سمیه
۰۲ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۸ نظر